Saturday, April 26, 2008

روانشناسی ازدواج

گزارش گردهمائی گروه رویش
موضوع جلسه این هفته گروه ( رویش ) روانشناسی ازدواج بود که با سخنان آقای علی خدامی (روانشناس ) باین ترتیب شروع شد : همانطور که میدانید روانشناسی ازدواج یعنی بررسی کلیه مسائل حول و حوش ازدواج از دیدگاه روانشناسی .این شاخه از روانشناسی حوالی سا لهای ١٩٣٠ بوجود آمدکه شامل مشاوره های قبل از ازدواج ،خانواده درمانی ،مشکلات یکی از همسران ،تعامل با کودکان وغیره است. بعضی ها میگویند این تئوریهای روانشناسی برای چیست ؟ پدر و مادر بزرگ های ما برای ٦٠ یا ٧٠ سال با هم زندگی میکردند وهیچ مشکلی هم به ظاهر نداشتند .
.در فضای ١٠٠ سال پیش، فرهنگ به دختر گفته بود که تو وظیفه و حوزه اختیاراتت این است . بیشتر از این هم نمیبینی و نمی فهمی. نقش مرد هم نان آور و بزرگ خانواده ،انتقاد ناپذیر ،تصمیم گیرنده عمده بوده و آنها هم این نقشها را پذیرفته بودند . ولی الان اینطور نیست ،دنیای متفاوتی است و دیگر این نقشها پذیرفته نمیشود و حق و انسانیت هم ایجاب میکند که این تغییرات بنحو صحیح صورت گیرد و از اینجا ضرورت استفاده از روشهای نوین و سالم آشکار میگردد .
ازدواج یعنی د و انسان با د و دنیای متفا وت کوشش میکنند که در کنار هم زندگی را ادامه دهند . روانشناسی ازدواج ٢مرحله را در بر میگیرد :قبل و تصمیم گیری راجع به ازدواج و حین و بعد از آن .
عوامل موثر در انتخاب همسر مناسب :
١- صفات شخصیتی : مشخص است که افرادی که از نظر شخصیتی بهم نزدیکترند ودر مدار نزدیکتر بهم سیر میکنند ،در زندگی زناشوئی شان موفق ترند . پژوهشی که در دانشگاه UCLA صورت گرفته این مطلب را تائید کرده است .در آنجا با استفاده از تست شخصیت MMPI2دانشجویان را در دو گر وه با صفات شخصیتی نزدیک بهم قرار دادند .بعد از یکسال روشن شد آنهائی که با فردی هم اطاق شده اند که شخصیتی مشابه خودشان داشته ، در تحصیل موفق تر و کلاً در زندگی شادتر بوده اند . بعنوان مسائل شخصیتهای درون گرا و برون گرا کمتر با هم کنار میآیند .البته بحث بر سر استثنا نیست ،شاید بعضی از درونگرا ها و برونگراها با هم تجربه موفقی را داشته اند ولی داده های آماری نشان میدهد که در صد بالاتری این چنین نیستند .
٢- شرایط خانوادگی و فرهنگی : کسانیکه از جایگاه خانوادگی و فرهنگی متفاوتی میآیند ،باندازه آنها که از فرهنگ مشابه میآیند موفق نیستند .حتی وقتی از یک محل و شهرستان هستند با یکدیگرراحتترارتباط بر قرار می نمایند هر چند که همه در قالب یک فرهنگند ولی حتی خرده فرهنگهای متفاوت هم تاثیر گذارند .
٣- شرایط اقتصادی و مالی : عادات افراد به زندگی مرفه و غیر آن، تفاوتهای اقتصادی و مالی در زندگی مشترک مسائلی را بوجود میآورند .
٤- واقع بینی و شناخت بیشتر از خود و همسرآینده: آنجا که آرمانگرائی و افکار و توقعات رویائی در ازدواج دخیل باشند ،عاقبت خوبی برای آن پیش بینی نمیشود .
اصل تناسب : رعایت این اصل در همه موارد بویژه ازدواج هوشمندانه است .در اینجا منظور رعایت کردن اصولیست که قبلا ذکر شد (تناسب شخصیتی)
اصل الویت : ارزشهای ریشه ای را باید در نظر گرفت ،اختلافات سلیقه ای در آینده به ازدواج ضربه اساسی نخواهند زد . عوامل موثر حین و بعد از ازدواج : حین ازدواج به مسائلی چون چگونگی برگزاری جشن و توقعات خانواده ها و ...است.و بعد از ازدواج :
الف : زندگی و محیط جدید : اگر شناخت و آگاهی نباشد ، وارد شدن به محیط جدید و تعامل و کنار آمدن با انسانی متفاوت با ما مسئله آفرین خواهد شد .در پژوهشها مشخص شده که در ٢و یا ٣ سال اولیه زندگی مشترک از میزان محبت طرفین به هم کم شده است . قبلا که مسئولیتی روی دوش نبود علاقه در فضای خاصی ابراز میشد ولی در جریان زندگی ( با پیش آمدن مسائل مالی ،فضای جدید ،انسان جدید و...)واکنشهای جدید پیش میآید .
ب - تغییرات اساسی : تغییرات شغلی ،ورود بچه ها به زندگی ، مهاجرت و...از عوامل موثر در زندگی هستند .در اینجا ذکر این نکته ضروریست که کسانیکه زندگی مشترکشان عملکرد نسبتا مطلوبی دارد در مواجه با حوادث فیزیکی و یا روانی نسبت به آنها که روابطشان شکننده است واکنش منا سبتری نشان میدهند .
ج- تجربیات قبلی : ما با الگوهای رفتاری قبلی (زندگی پدر و مادرمان )وارد زندگی مشترک میشویم .
د_تعاملات مثبت و منفی : کنشها و واکنشهائی که در زمانی بوجود میآیند که ازدواج از مسیر اصلی اش منحرف شده باشد ،بی تفاوتی ها ،جنگ و دعوا ،کوچک کردن و تحقیر یکدیگر و ...

مشخصات یک ازدواج موفق
١- گفتگو و ارتباط متقابل :
مشخص شده گه در ٨٥ در صد از ازدواجها از گفتگوی سالم خبری نیست .بعلل مختلف : یکی میگوید من ارتباط میخواهم ولی همسرم با قضاوت کردن من ویا ... نمیگذارد یکی میگوید وقتی ما شروع به صحبت میکنیم آخرش به دعوا میکشه و....
گفتگو خیلی مهم است و البته اصولی هم دارد . یکی از روانشناسان تمرینی ساده برای گفتگو داده که یک چوب ر ا در حین گفتگو دست بدست با هم بچرخانید . مادامی که چوب دست یکی است ، دیگری باید فقط شنونده باشد و بعکس .
٢- استقلال و احترام متقابل :
هر کدام فردیت و نظر خاص خود را دارد و مجبور به پوشاندن آن نیست .
٣- شادی از در کنار هم بودن . ٤- صداقت و صرافت . نزدیکی نظری و عملی در اداره زندگی .
در پژوهشهای اولسون گروهی از زوجین را شناسائی میکنیم :١- گروه پایدار (با ثبات):از لحاظ ارتباط قوی با هم برقرار کردن ،گذراندن اوقات با یکدیگر ،باورهای قوی بهم داشتن ، مسائل مالی و.... بالاترین میزان رضا یتمندی را دارند .٢- گروه هماهنگ (هارمونیک ):اینها از زندگی مشترکشان رضا یتمندی متوسطی دارند .نگرش آنها به نحوه تربیت بچه ها بهم نزدیک است و با هم و دیگران ارتباط خوبی را برقرار کرده اند . ٣- گروه سنتی :عدم رضایتمندی را دارند هر چند که احتمال جدائیشان هم کم است و پذیرفته اند که بحالت هم اطاقی با هم زندگی کنند .٤- گروه متعارض : آنقدر آشفتگی در سطح خانواده بالاست که منجر به طلاق میشود .
خانم پوران پوراقبال (روانکاو و مشاور خانواده ) :گفتار من بر پایه نظریات جان گاتمن ( روانشناس آمریکائی ) است . وی حدود سی سال پیگیر موضوع ازدواج بوده و ٣٥٠٠ زوج را مورد بررسی قرار داده است .تئوری گاتمن شامل ٤ اصل است که اگر در زندگی پیش بیایند رابطه قطع خواهد شد ( چه بشکل طلاق و چه بشکل طلاق پنهانی که همان بسوز و بساز بعضی از ماست ).چون ضربه های احساسی وارد به دو نفر بقدری ریشه دار و عمیق است که با خرید طلا و گل و شام در رستوران و... تسکین نخواهد یافت مگر آنکه آن ضربه های احساسی مورد نگاه و اساسا ترمیم شوند .
گاتمن پایه و اساس یک ازدواج سالم را( دوستی ) بیان میکند و ازدواج را به خانه ای تشبیه میکند که اساس و بنیان آن بر دوستی است .البته این دوستی بعد از ازدواج هم میتواند بوجود آید .دوستی بمعنای : همدلی و هم دردی و همیاری ودرک و احترام به یکدیگر است .در اینجا حتی اگر مسائل شخصیتی متفاوت باشند ،با معیار دوستی و همیاری میتوان زندگی را بهبود بخشید .
١- انتقاد و عیب جوئی :
وقتی در انتقاد از کلما ت ( همیشه . هیچوقت . اساسا . اصولا . و.. )استفاده میکنیم به زیر و زبر شخصیت وی ضربه میزنیم (تو همیشه به حرف من گوش نمیکنی . تو اصولا آدم دروغگوئی هستی . خانواده تو اساسا ... تو همیشه بمن ضربه میزنی و... ).اینجاست که نکوهش و عیب جوئی بروز میکند .قضاوت کردن یکنفر تا درجه ای که وی کوچک شود و تمام محوطه زندگیش زیر سوال رود ضربات غیر قابل تصوری به او میزند .در این مرحله باید از گله و شکایت آرام بجای انتقاد اسنفاده کرد (من از تو گله دارم که در مورد ... بحرف من گوش نکردی )
٢- دفاعی برخورد کردن :اگر به بعضیها بگوئید بالای چشمتان ابروست ناراحت میشوند ،خشمگین میشوند ،چون میترسند ،میخواهند از خود دفاع کنند ولی با خشم وکدورت عمیق . انگار پشت زره و سپر قایم شده و صورت طرف را نمیبینند .این همسران مدام تنش داشته و مسئولیت هیچیک از کارها و رفتارشان را بعهده نمیگیرند .اگر ما بجای حا لت دفاعی گرفتن ،مسئولیت بپذیریم ،مالک رفتار،گفتار ،احساساتمان باشیم .یک معذرت خواستن مثل آبی است که بر روی آتش ریخته میشود .
٣- تحقیر و اهانت _اظهار تنفر کردن ،خفت و خواری دادن به همدیگر ،فحش و بد و بیراه گفتن . بدگوئی از همسر به دیگران و سعی در متقاعد کردن و کشاندن آنها به تیم خود و... بعضی اوقات حتی بدون استفاده از کلام و با حرکات بدنی صورت میگیرد .برای ایجاد تعادل میتوان با مهربانی همدردی بوجود آورد .
٤- واکنش نشان ندادن : مثل یک دیوار سنگی بودن . بعضی ها را با هیچ چیزی نمیتوان تکان داد نه گریه نه منطق .طرف تصمیم خود را گرفته و با دیوار سنگی بودن مقاومت میکند و میگوید که حق با من است .این حا لت ممکن است از سر بی میلی و یا فعال نبودن ویا یا سکوت آگاهانه باشد .راه حل این جریان گفتگوست که هیچ چیز از آن بهتر نیست .
در بخش دوم از برنامه دوستان حاضر در جلسه به اظهار عقیده پرداختند :یکی از حاضران :شما موضوع اصل کاری که عشق باشد را دست کم گرفتید .باید ٦٠ تا ٧٠ در صد از رابطه را به عشق اختصاص و به آن ارزش دهیم که اگر واقعی باشد این ناهمواریها برطرف میشود داستان لیلی و مجنون را بخاطر آورده و به آن توجه کنیم ..
پوران پوراقبال :درست است ولی در تحقیقات معلوم شده که اگر اساس یک ازدواج درست باشد در مرحله آخر عشق بوجود میآید .البته شیفتگی و عشق و احساساتی که منطق را زیر سوال ببرد عامل تعین کننده برای ادامه ازدواج نیست ،دو نفر میتوانند شیفته هم باشند ولی بدلیل بدلیل جدا شدن راهها از هم جدا شوند .اگر اساس و معنای زندگی در بین آنها بوجود نیاید آن زندگی بهم میخورد .
علی خدامی :....که عشق اول نمود آسان ولی افتاد مشکلها . عشق مثل یک کودک است که باید از آن مراقبت و آنرا پرورش و داد و به تکامل رساند ،چه بسا عشقها که سیر قهقرائی داشته اند .
یکی از حاضران عشق را مایه اصل حیات دانسته وبا خواندن اشعاری به خدای عشق پرداخت که کور است .دوستی به معنی کلمه عشق اشاره کرد که همان پیچک است و انواع عشق را از دیدگاه ابو علی سینا برشمرد و با تاکید اینکه علت خلقت عشق است و حتی در مولوکولهای آب و جمادات هم عشق هست،وجود عشق و مودت رادر روابط خانوادگی اصل و اساس دانست .دوست دیگری بعلل ناکامیها بعد از ازدواج پرداخت و گفت :بعضی وقتها در رابطه با کسی یک ایده آل میگذاریم و بعد میبینیم که آن شخصیت ساخته خود ما بوده و او نبوده و هیچوقت هم نخواهد شد . گاه روی کس دیگر دنبال جبران کمبودهای خود هستیم که انگیزه درستی برای انتخاب نیست .یکی از دوستان که این روزها در حال مطالعه کتاب (چشم دل بگشا )ترجمه گیتی خوشدل است فعلا از آن کتاب نقل قول کرد که در رابطه با همسران ،صبر کردن و تحمل کردن ،در مواقع بروز مشکلات بسیار مهم است و قرار شد که نکات دیگر را بعد ا مطرح کند !.یکی از شرکت کنندگان در گفتکو :در روانشناسی ازدواج برای موفقیت فاکتور نزدیکی شخصیتها مورد توجه است ،من ضمن تائید ش ،آنرا زیاد عملی نمیبینم .یافتن همسری مشابه خودمان خوبست ولی الزامی نیست .مکمل بودن شخصیت همسران هم عملی و مفید است .در تجربه شخصی ام میبینم که در مواردی که من ضعف دارم همسرم که این ضعف را ندارد به من کمک میکند که در کنارش رشد کنم در حالیکه اگر او مشابه من بود فکر نمیکنم راه بجائی میبردیم .بعلاوه زندگی دو نفر مشابه هم خالی از چالش ورشد بنظر میآید .بعضی از همسران اختلافات زناشوئشان را بخاطر تفاوتهای شخصیتی با همسرشان بیان میکنند ولی بنظر من میشود روی این تفاوتها کار کرد . به مطلب( دوستی) پرداخته شد که بسیار جالب است و من ریشه آنرا در صداقت میدانم ،بعضی میگویند طرف من ظرفیت صداقتم را ندارد ولی بنظر من صداقت را میتوان با تمرین به اصل رابطه تبدیل کرد .
علی خدامی : ما نمیگوئم دو نفردقیقا مثل هم باشند و واضح است که انسانها (حتی اثر انگشتشان )با هم متفاوتند ولی در پژوهشها مشخص شده که مشاوره قبل از ازدواج و یافتن کسی که به شخص نزدیکتر است و مناسب اوست آینده روشنتری را بهمراه داشته است .البته بکمک تکنیکهای روانشناسی حتی اگر در انتخاب همسر روش درستی را بکار نگرفته باشیم اکنون میتوانیم روابطمان را با هم تصحیح و بهبود بخشیم .یکی از حاضران :نحوه تفکر آدمی به هستی و انسان ، در اینجا نقش دارد .بر حسب اینکه چطور فکر کنیم ،چطور آگاه باشیم به مسائل واکنشهای متفاوتی بروز میدهیم . مثلا معمولا آدمها روابط خود را با دیگران بر اساس داد وستد بنا کرده و سعی میکنند بیشتر گیرنده باشند ،آیا میشود این رابطه را تعادل بخشید و حتی بر عکس کرد ؟ چگونه ؟ درک و انتخاب آگاهانه نگاه با ارزشتر چگونه عملی میشود؟قوانین اجتماعی لازمند ولی کافی نیستند .پوران پوراقبال :ازدواج یک پیمان مشترک بین دو نفر است در آن مسائل خانوادگی ،معاملات ،رل ،تعهد ،وظایف ،مسئولیت تصمیم گیری ،رفتار اجتماعی و... هرکدام باید مشخص باشد .حتی قرارداد یک ماشین بعد از چند سال باید تمدید شود ،باطری اش شارژ شود و...در مورد این رابطه هم میتوان با گفتگوی سازنده و با نقد و بررسی(اول نکات مثبت و بعد منفی)،وتوجه به احساسات دو طرف قراررا داد تمدید و تصحیح کرد .یکی از دوستان نظر دیگران را در مورد علت ازدیاد طلاق در ایران وایرانیهای خارج از کشور جویا شد ؟. کسی به وجود صیغه و دیگری به وجود محدودیت در روابط و آن دیگری دید نادرست به زن و مرد و ازدواج اشاره کردند .آخرین نفر هم اختلافات را نمک زندگی دانست و دیگری توجه ایشان را به مضرات نمک برای فشار خون و سلامتی جلب کرد !. در جلسه آینده گروه (رویش ) شیوه های بهبود روابط در زندگی زناشوئی مطرح خواهد شد . ساعت٣٠/ ٦ تا٣٠/ ٨جمعه دوم ماه می در اطاق ٢٠٣ کاپیلانو مال واقع در نورت ونکوور.ورود برای همه آزاد و رایگا نست . منتظر شما هستیم.گروه فرهنگی - اجتماع (رویش )

Saturday, April 19, 2008

رابطه سالم:نوشته خانم پوران پوراقبال

یک رابطه سالم چگونه بوجود می آید؟
رابطه دوستی، ازدواج، شراکت، همکاری و یا همسایگی، هر کدام برای خود فضا و تعریف خاصی دارند ولی زیربنای همه این روابط نیاز مسلم به احترام متقابل، صداقت، و شناخت حقوق فردی و اجتماعی افرادی هستند که این ارتباط را بوجود می آورند و یا در این ارتباط ذینفع می باشند.
یک رابطه سالم را اگر در قالب ازدواج بنگریم و یا از دریچه چشم ازدواج به رابطه بین دو انسان نظری بیاندازیم می توانیم خصوصیات یک ازدواج سالم را که از یک رابطه سالم بوجود می آید تعریف کنیم...
به عنوان یک متخصص امور خانواده، پرسشی که همیشه ذهن مرا برانگیخته این است که چگونه است که ما گاهی حد و مرزهای یک رابطه سالم را نمی دانیم و با تعارفات، رفیق بازی ها، رقابت ها و جنگ و ستیزها، احترام یک پیمان و یا یک قول و یا سوگند را که برای هر گونه دوستی نیاز داریم زیر پا می گذاریم. فراموش نکنیم که یک ازدواج سالم، یک ازدواج پویا و خلاق و یک رابطه همزیستی زن و مرد نیازمند پیمانی گویا و دوطرفه است که در آن مفاد قرارداد اخلاقی، روحی، احساسی و اجتماعی باید به نفع هر دو طرف باشد.
این قرارداد که کلامی و یا شفاهی است و با یک امضاء در کتابی به شهادت گروهی مدعوین می رسد چیزی جز یک سوگند وفاداری به احترام متقابل ، به دادن اجازه برای رشد و تحول هر یک نفر از این خانواده کوچک و تعهد اخلاقی برای یاری رسانی فیزیکی و معنوی نیست.
این ازدواج و یا شروع یک رابطه سالم، با مکالمه سالم (به دور از خشم و کینه و یا فریب) و یا گفتگو در مورد نیازها، عواطف، احساسات، عقاید، شرایط و یا نگرانی ها می تواند زیربنای کسب و دریافت حس همیاری و همدردی و عشق برای طرفین این ازدواج باشد. متاسفانه سوگند برپائی این محیط کوچک و مستقل خانوادگی گاهی با فشار خانواده های دو طرف تبدیل به بزرگترین آسیب روحی و روانی می شود که هیچ فردی را از صدمات آن گریزی نیست. در موارد بسیاری مسائل دیگری از قبیل اختلافات ، مشکل بیکاری، نداشتن درآمد کافی، وابستگی به الکل و یا مواد مخدر، وابستگی به تائیدیه پدر و مادر و یا دیگران برای انجام کاری و یا طرح برنامه ای، خود به شدت و پیدایش این صدمات روحی در ازدواج منتهی می شود. حالا چگونه می شود از همه این دردها، فشارها، ضربات، بحرانها و بیماریهای روحی جلوگیری کرد؟ چگونه می شود کیفیت یک رابطه را بالا برد به حدی که در آن گفتگوی سالم و بدون غرض ورزی بتواند خود تبدیل به یافتن راه حل مناسب بشود؟ در واقع بحث و مقوله ازدواج و رابطه سالم و هدفمند بحثی است مرتبط با رشد و تغییرات محیط زندگی ما و دنیای هر روز متحول ما که همیشه هم ما حق انتخاب در چگونگی این تغییرات نداریم.
در واقع یک رابطه سالم و در حال رشد متشکل از مجموعه دستاوردها و تجارب مختلفی است که در این راه پر پیچ و خم زندگی کسب کرده و با آن واقعیات خود را توجیه می کنیم. تشکیل یک خانواده گرم و متعهد با روابط سالم و پر از عشق، نیازمند بازبینی و نگرش مداوم میباشد، نگرشی که تجارب مثبت و منفی و متغیر ما از رابطه مشترک، همراه با تغییرات وظایف افراد، هماهنگ و همخوان باشد. اگر ما در شرایط مهاجرت به اصل و منبع این پیمان مقدس ازدواج که همان تعادل و همیاری می باشد وفادار نیستیم و هر فرد از این خانواده کوچک فقط منافع شخصی را در نظر می گیرد، همانا رابطه ناسالم و بیمارگونه را رقم زده ایم. تجزیه و از هم پاشیدگی خانواده و رابطه زناشوئی در بین ما ایرانیان دلایل گوناگونی دارد ولی یک مسئله اصلی همان عدم احترام به خواسته های فرد مقابل (زن و یا شوهر) و تصمیمات خودسرانه و یکطرفه است. آیا روزی که تصمیم به ازدواج می گیریم بدرستی متوجه هستیم که در کدامین مسیر قدم برمی داریم؟ آیا بیشتر ازدواجهای بین زنان و مردان ما فقط به دلیل موج هیجانات و احساسات اولیه و آرزوهای پدران و مادران ما برای عروس و داماد کردن فرزندان خود اتفاق می افتد یا خیر؟
اگر قبول داریم که گفتگو و شناخت درستی بین زن و مرد بدلایل مختلف سنتی، مذهبی، خانوادگی و قبیله ای قبل از ازدواج نمی تواند مطرح شود، پس می توانیم دریابیم که اختلافات و عدم سازش در سالهای آینده امری اجتناب ناپذیر است. شاید این فکر بوجود آید که مگر نمی شود در دوران ازدواج این شناخت را بوجود آورد؟ در واقع ما می توانیم در طول سالهای زندگی با همسر خود رشد کنیم و شناخت از مجموعه وجود یکدیگر بدست آوریم ولی لازمه این کار گذشتن از تمام پیش داوری ها، قضاوت های نادرست، برچسب زدن ها و تهمت ها به اصل و نسب زن و یا مرد برای دوران قبل از ازدواج است. اگر ما موجودیت و هویت همسر خویش را قبل از ازدواج می پذیریم و یا از آن گذر می کنیم و در موقع ازدواج آن را مد نظرمان نمی آوریم، در نتیجه پس از ازدواج هم نمی توانیم توقع داشته باشیم که این شخص از تمام آنچه که بوده و معنی داشته بگذرد و تمام وجود و فکر و احساس خویش را در اختیار و تحت مالکیت ما بگذارد. اینجاست که گاهی متاسفانه شاهد طلاق های پر از نقل و حدیث و بدنامی و بی آبرو کردن فرد مقابل می شویم و در واقع شاهد نقض تمام قول و قرارهای انسانی و حیاتی یک زوج می گردیم. باید از خود سوال کنیم که آیا یک رابطه سالم با طلاق تمام می شود؟ آیا ما می توانیم به تمامیت یکدیگر احترام بگذاریم و احیانا پدر و مادرهای خوبی برای فرزندان مان باشیم بدون اینکه وجود فرزندانمان را پر از زهر دشمنی و کینه بسازیم؟ متاسفانه امر مقدس ازدواج از آنجا که گاهی اوقات به بازی سنت ها و خانواده ها گرفته میشود حق اصلی تعیین سرنوشت و انتخاب را از دو نفر سلب می کند.
معنی این حق زیر پا له شده این است که این دو انسان از روز اول محکوم به شکست هستند چرا که اجازه یادگیری حل و فصل مسائل را ما از این جوانان و یا این زوجین می گیریم.
یک ازدواج سالم و موفق محتاج گفتگوی سالم و بررسی و حل و فصل مسائل مشترک و مسائل مورد اختلاف و یا سلیقه ای میباشد. در این بررسی و حل و فصل شاید که ما به این نتیجه برسیم که بعضی از مسائل حل نشدنی و یا غیرقابل تحلیل می باشند و در نتیجه تصمیم مشترک بر سر گذشتن از آن موضوع مورد اختلاف میتواند یک راه حل منطقی باشد. متاسفانه جبهه گیری ها، هتک حرمت، حس کینه جویی و یا حتی عدم یارای مقابله با خیلی از مسائل، گاهی تیشه به ریشه زندگی خانواده ها می زند درصورتی که شاید با یک گفتگوی مناسب و دست رد زدن به سینه خانواده هایی که دخالت در امور شخصی ما می کنند، اجازه دستیابی به راه حل بهتری را بدهد.
چگونه است که وقتی خانه ای می خریم از زیرزمین تا سقف آن را چک می کنیم و سند و دفتر و مدرک تهیه می کنیم که مطمئن شویم معامله سالمی انجام داده ایم. اما آیا در معامله خانه ازدواج نیز که در واقع ما احساسات و عواطف را با پول می سنجیم و با آن بر سر دیگری می کوبیم، این تحقیقات قبلی و بررسی ها انجام می گیرد؟
امروزه مقوله ازدواج تبدیل به بزرگترین تجارت دنیا شده و این امر نه تنها در ایران بلکه در تمام دنیا همواره رسم بوده و هست. ما دختر و یا پسری را به ازدواج یک دیگر در می آوریم و در قبال آن مهریه، جهاز، شیربها و مخارج دیگر را تقبل می کنیم. در واقع تنها چیزی که در این میان به فراموشی سپرده می شود همانا قرارداد شفاهی و معنوی برای یک زندگی مشترک و سالم با قوانین اصولی، منصفانه و خوشایند برای هر دو طرف این معامله میباشد. اصل تهیه این مواد قرارداد همانا بر پایه گفتگو و آگاهی و شناخت و ادراک است که باز هم متاسفانه در موج هیجانات، گاهی آنها را نادیده و ناشنیده تلقی می کنیم.
در ازدواج ناموفق و یا هر رابطه ناموفق دیگر، معمولا کمبود احساسات و یا عواطف برای فرد مقابل میتواند از راه انتقاد، پرهیز و اجتناب از رویاروئی با مسائل و یا استفاده از نقاط ضعف فرد مقابل نشان داده شود. درصورتی که در یک ازدواج موفق هر دو تلاش می کنند تا به احساسات، عقاید و عواطف یکدیگر احترام گذاشته و از راه بررسی دوستانه مشکلات و یا اختلاف سلیقه ها را حل و فصل کنند.
باید این موضوع را بدانیم که به نظر تمام متخصصین امور ازدواج و خانواده، هیچ دو نفری نمی توانند یکدیگر را عوض کرده و یا به راه خویش بیاورند و فقط با قبول نقاط مورد اختلاف میشود زندگی باعزت و احترام را مد نظر داشت و به واقعیت تبدیل کرد.
در هنگام بروز اختلافات متاسفانه نقش منفی و مخرب خانواده ها را نمی شود نادیده گرفت. در جامعه ایرانی ما نقش پدر و مادر زوجین و دخالت خانواده ها در امور آنها گاهی عواقب هولناک و ضربه پذیری به همراه دارد.
بهتر است از خود بپرسیم که از زندگی چه می خواهیم و در این زندگی چه نقشی ایفا می کنیم؟ آیا آنچه را که از این زندگی مشترک می خواهیم معقول، واقعی، دست یافتنی و قابل پذیرش من و همسرم هست و یا آنچه را که می خواهم فقط در رفع نیازهای شخصی و یک طرفه این حقیر می باشد؟ آیا من به عنوان یک مرد و یا یک زن ارزش برای خود قائل هستم و یا با بخشیدن همه اختیارات به فرد مقابل از رویارویی با مسائل دست برمی دارم و به خلوت خود پناه می برم؟ آیا من قدرت درک فرد مقابل و یا همسر خود را دارم و فقط با طرح و نقشه مسائل خویشتن به همسر خود می آموزم که ایشان در واقع جائی در قلب من دارد؟
قبل از ازدواج و هنگام تفکر به ازدواج بسیار بجا و پسندیده است که روحیات، احساسات و نیازهای خود را بشناسیم و با طرح آن و گفتگو در مورد آن، همفکری، صمیمیت و خلوص نیت خود را به همسر خویش نشان دهیم. یادمان باشد که یک ازدواج سالم نیاز به ایثار، از خودگذشتگی و مهربانی دارد و این امر هم برای زن و هم برای مرد صدق می کند. یک ازدواج یعنی تامین یک واحد مجزا و مستقل که در آن دو نفر نقش عمده را بازی میکنند و آن دو نفر همان زن و شوهر میباشند نه فرد دیگری. امروزه دیگر شکل سنتی ازدواج و تشکیل خانواده جوابگوی نیازهای متعدد انسان عصر حاضر نیست، بنابراین باید در تعریف مجدد و پویای این واحد مستقل بکوشیم و نقش ایفا کنیم.

Thursday, April 10, 2008


کتاب رسالت ما محبت است و زیبایی است
تا بلبل های بوسه
بر شاخ ارغوان بسرایند
شوربختان را اینک فرجام
بردگان را آزاد و
نومیدان را امیدوار خواسته ایم
تا تبار یزدانی انسان
سلطنت جاویدانش را
بر قلمرو خاک
برویاند
کتاب رسالت ما محبت است و زیبایی است
تا زهدان خاک
از تخمه ی کین
بار نبندد
شاملو

Wednesday, March 19, 2008

Thursday, March 6, 2008

Saturday, February 9, 2008

بررسی روانشناختی ساختار فرهنگی ایرانی


در گردهمائی این هفته (گروه فرهنگی اجتماعی رویش )که با حضور گروهی از هموطنان،دکترعلیمحمد ایزدی(نویسنده کتاب چرا عقب مانده ایم )،پوران پوراقبال(روانکاو ومشاور خانواده )،مینوحبیبی (متخصص مشاوره )،علی خدامی (روانشناس )بشکل میز گرد برگزار گردید ساختار فرهنگ ایرانی از دیدگاه روانشناسی بررسی شد . ابتدا خانم حبیبی لزوم شناخت گذشته را برای درک بهتر فرهنگمان بیان داشت :
یک تراپیست یا روانکاو برای اینکه فردی را که برای تراپی مراجعه کرده خوب بشناسد ،به گذشته او برمیگردد ،اینکه در چه فضائی رشد کرده ،بچه چندم خانواده بوده ،والدین با او چه رفتاری داشتند ،دوستان وخویشاوندان او چگونه بوده اند ،ویا شرایط اجتماع و مدرسه او چه بوده است ،چون تا این اطلاعات نباشد نمیتوان در باره دریافتهای عاطفی روانی مراجعه کننده نظر درستی بیان کرد .بنابراین برای بررسی فرهنگ ایرانی باید به عقب برگردیم و گذشته و تاریخ ایران را از ابتدا مورد بررسی قرار داده ،ببینیم رویدادها واثرات آنها بر مردم چگونه بوده است .
برای شناخت فرهنگ و تاریخ یک کشور در درجه اول به آثار ادبی _هنری _بجا مانده از آن میپردازیم .در اینجا بدو دوره کاملا بارز برمیخوریم :دوره قبل و بعد از حمله اعراب به ایران .قبل از آن ادبیات بسیار شاد و سر زنده نشان از نشاط و خوشی مردم آن دوران دارد .شوک شدیدحاصل از حمله اعراب ایرانیان را برای دو قرن به سکوت بردبطوریکه هیچ آثار ادبی از آن دوران در دسترس نیست .اعراب با خشونت بسیار بنام دین مردم را به هلاکت میرساندندآنها را مجبور به آویختن گلوبندی با عنوان موالی (بنده)به گردن میکردند بعد از دو قرن دانشمندان و عارفان مجبور بودند برای آنکه خود را مطرح کنند بزبان عربی حرف بزنند و بنویسند (بوعلی سینا).مردم عادی زبان و دین خود را اجبارا پنهان میکردند وبه دروغ وتظاهر پناه میاوردند که بمرور این اعمال در آنها نهادینه شد .سایر تهاجمات به ایران (مثل حمله مغول ،افغانها ،روس ،انگلیس ،پرتقال،فرانسه ،وآخرین آن که همه بیاد داریم ،عراق و...)هم دائما اتفاق افتاده است .برای همین ما ایرانیها همیشه نگران آینده هستیم آینده برای ما مبهم و ترسناک است .حتی در اینجا هم نگرانیم .
حالاهمگی باید سعی کنیم با فکر کردن ،صحبت کردن ،بررسی و تبادل نظر کردن ،این باورهای غلط را شناسائی کرده وبا جایگزین کردن باورهای درست آنها را از ذهن خود پاک کنیم .
خانم پور اقبا ل برای پی بردن به ساختار فرهنگ خودشناسی فردی و جمعی را بصورت صادقانه وبدون تعصب و انکار مشکلات گذشته و حال پیشنهاد دادند :
برای شناخت زندگی و یا سلامت روانی _روحی جامعه بررسی درجه شناخت افراد از خویشتن خویش ویا میزان خودشناسی اشان لازم است .
خودشناسی سالم بمعنی آگاهی از نیازها وخواستها ،روحیات ،امیدها و آرزوها ورفتارها یمان است .البته این امربسیار مشکلی است واز آنجا که ما در گذشته هرگز با فرهنگ و تاریخ خود وکشور مان بطور صحیح آشنا نشده ایم ،خودشناسی سالم ما نیمه تمام مانده و یا بصورتی خودشناسی روانی جامعه ما هرگز انجام نشده است .
هویت فرهنگی ما مجموعه ای از (گفتارها ،رفتارها ،ادبیات ،سیاست ،علم ومذهب ودر بخش کوچکترشناخت امکانات و میزان رشد خانوادگی و شخصی )است .برای خودشناسی سالم نیازمند بررسی ومکالمه وارتباط گیری سالم وبا آرامش هستیم تا دریابیم که ما که هستیم و چه میخواهیم انجام دهیم .از شخص خود شروع کنیم ،بدون پیشداوری و غرض نقاط قوت و ضعف خود را بشناسیم ، روشهای مفید و جدیدبرای رفع مشکلات خود و خانواده بیابیم .
روان سالم اجتماعی در صورتی تامین میشود که قوانین اجتماعی در جهت کمک و حمایت از نیروهای فردی شهروندانش باشند،متاسفانه تا بحال از داشتن این شرایط محروم بوده ایم ولی حداقل و در قدم اول میتوانیم از امکان زندگی خود در جوامع پیشرفته استفاده کرده وراه رشد و دموکراسی و تحمل را برای خود و خانوادهامان باز کنیم .
با تعصب و نفی مشکلات گذشته ویا سرپوش گذاشتن به تمام آنچه که بر ما رفته است نمیتوانیم بیک خودشناسی سالم برسیم .ما نمیتوانیم بر دردها و رنجهائی که بر ما رفته است چشم ببندیم و سعی بر خوشحالی در زمان حال کنیم حداقل کاری که میتوانیم بکنیم اینست که بپذیریم که هرچه که گذشته در زمان گذشته است وما از آنچه که میدانیم بیشتر نیاموخته ایم .از خودخواهیها وتعارفات ورفع و رجوع کردنهای آنی بگذریم وبا دریافت آگاهی و رسیدن به مرحله بخشش و گذشتن از گذشته های پر تناقض میتوانیم راهی بسوی روشنائی فرهنگی و شخصی بیابیم .
برای شناخت روانی ویا روانشناختی جامعه راهی به غیر از حل و فصل ورسیدگی به تنش ها و ضد و نقیض های فرهنگی خود نداریم .ولی نیازی هم به جنگ و جدال در مورد گذشته ها نیست فقط بیاموزیم که حرف یکدیگر را بشنویم تحمل عقاید دیگران راداشته باشیم وبپذیریم که هیچکدام از ما گوینده حقیقت محض نیست .صلح و آرامش و پذیرائی از عقاید و گفتارها و رفتارهای گوناگون حرف آخر است .بیاموزیم که به اندازه تک تک ما عقاید مختلف وجود دارد واز اینکه دیگران را براه خود بیاوریم بگذریم ،ما فقط و فقط خودمان را میتوانیم عوض کنیم و بس .
آقای ایزدی نویسنده کتاب (چرا عقب مانده ایم ) :منهم مثل بسیاری از ایرانیان وطنم و ایرانیها را دوست دارم ،اگر بر معایب اخلاقی آنها که خود نیز از آنها هستم انگشت میگذارم قصد توهین و تحقیر نیست .وقتی قبول کنیم که جامعه ما عقب افتاده است (باین معنی که در آن جهل و ظلم و فقر وجود دارد )و بپذیریم که اکثر افراد جامعه ما از نظر روانی آسیب دیده اند وخلقیات وعقب ماندگیهایمان معلول آنست ودیگر اینکه علت این آسیب دیدگی را بیابیم خواهیم دید که خوشبختانه این آسیب دیدگی علاج پذیر است وراههای درمان هم فراوانند ولی راهی را که فکر میکنم بهترین است راهی است که پیامبران رفته اند ،یعنی تبعیت از قانون طبیعی بشر و اصلاح باورهای منحرف شده مردم .
اریک برن معتقد است در هر انسانی سه شخصیت وجود دارد :1_شخصیت والدینی (حالتی است که وقتی بر انسان مستولی شود شخص احساس میکند که از همه بالاتر ،قوی تر و عاقلتر است میخواهد تحکم کند ،مثل پدر ومادرها ).2_شخصیت کودکی (حالتی است که انسان را اسیر احساسات خویش مینماید ،خود را کوچک و زبون میداند ،حالتهای دوران کودکی و خردسالی )3_شخصیت بالغی (حالتی است که صاحبش را اهل منطق و استدلال میکند ،هر فکر و حرفی را با دلیل و برهان میپذیرد ویا ارائه میکندبرای دیگران همان ارزش و احترامی را قائل است که برای خود ).
تمام مردمی که روحا سالمند هر سه اینها را دارند وبین آنها تعادل هم برقرار است .خلط شدگی،آسیب دیدگی و حذف شدگی دراین جنبه ها مشکل زاست . با توجه به اهمیت وجود شخصیت بالغی سالم در زندگی وروابط اجتماعی افراد و درک اثر دروغ و تباین وتناقض رفتارها وکردارها در معیوب کردن و از کار انداختن این شخصیت وملاحظه فراوانی دروغ ووجود ناهماهنگی در رفتارو کردار مردم ایران ،این فرضیه را مطرح میکنیم که :دروغ علت العلل عقب افتادگیهایمان است .بخاطر رواج دروغ بین ما ایرانیان ،اکثرا شخصیت بالغیمان بشدت آسیب دیده وحکومت در وجود ما دائما بین شخصیتهای والدینی و یا کودکیمان دست بدست میشود وبیشتر معایبی که داریم عوارض همین نقص شخصیتی ماست .البته این مطلب بعنوان فرضیه ای (با ارائه ادله )پیشنهاد میشود ومثل هر فرضیه دیگری نمیتوان ادعا کرد که حتما صحیح است .میتواند توسط دیگرعلاقمندان تائید ویا رد شود . تو با دشمن نفس هم خانه ای چه در بند پیکار بیگانه ای (سعدی )

آقای خدامی :بی تردید فرهنگ جوامعی که عناصر مثبت آن وزن و جایگاهی افزونتر از عناصر منفی آن دارد میتواند انسانهائی سالمتر ،شادتر و امیدوارتری را پرورش دهد .
در مقابل فرهنگهائی که در آن خشونت ،عدم رعایت حقوق فردی و اجتماعی وبدبینی و ظن و گمان وجه غالب را دارد ،انسانهایی نابهنجار از نظر روانی را به ارمغان میاورد.
در بررسیهای انجام شده در جوامعی که تجربه فرهنگ خشونت و جنگ را داشته اند دیده شده که میزان تولد کودکان ناقص الخلقه از نرم طبیعی آن بالاتر بوده است .در این جوامع میزان پذیرش و بستری افراد با اختلال روانی بدرجات مختلف در مراکز نگهداری اینگونه بیماران و یا استفاده از داروهای روان گردان توسط افراد در مقایسه با وضعیت قبل از جنگ افزایش چشمگیری داشته است .در جوامعی با فرهنگ ناایمن که انسانها در معرض انواع تهدیدها قرار دارند ،اضطراب بشکلهای متفاوتی در قالب انواع اختلالات شخصیتی ،روانی روان تنی ویا حتی بیماریهائی مانندسکته های قلبی و مغز ی در دامنه گسترده ای بروز مینماید .در بعضی جوامع بلحاظ وضعیت خاص آنها میتوان شاهد دو فرهنگ موازی در کنار یکدیگر بود .یکی فرهنگ رسمی که نهادهای اجتماعی _حکومتی آنرا ترویج مینمایند ودیگری فرهنگ غیر رسمی است که در خانواده دور از کنترلهای محسوس وجود دارد .در حقیقت وجود این دو فرهنگ متعارض تاثیر تخریبی و منفی قابل توجهی بر روی شخصیت افراد دارد .همانطور که میدانیم کودک روند رشد اجتماعی خود را از دوران طفولیت آغاز مینماید .والدین با انتقال فرهنگ جامعه به کودک خود وی را برای ورود به اجتماع آماده می سازند .کودک با یادگیری الگوهای رفتاری والدین بعنوان اولین مربیان خود و به تقلید از آنها با فرهنگ خود ارتباط برقرار مینماید .کودکی که با فرهنگ متعارض رشد می یابد همواره اضطراب را در زندگی خود تجربه مینماید .این اضطراب حاصل تضاد در اندیشه و رفتار بلحاظ تعارض فرهنگی میباشد .بعنوان مثال کودک میآموزد که میتوان با حربه ای بنام دروغ خود را از وضعیت تنبیهی که شاید هم مستحق آن نیست برهاند .کم کم و در طی مراحل رشد اخلاقی و اجتماعی این صفت را بصورت نهادینه شده در تار و پود خود بعنوان سپری در مقابل تعارض و تضاد به کار می بندد .دروغ گفتن تنها یک نوع از عناصر منفی فرهنگ است که باعث انحراف از رفتار سالم میشود .از صفات دیگری مانند عدم اعتماد ،عدم گفتگو ،رقابت ناسالم وفرافکنی نیز میتوان نام بردکه هر یک دارای توان تخریبی بالائی است .
شاید سریعترین اقدامی که به ذهن میرسد شناسائی آسیبهای فرهنگی وآموزش نقش تخریبی عناصر منفی فرهنگ به افراد جامعه باشد .سپس از طریق ارائه الگوهای فرهنگی و اجتماعی منطبق با اصول بهداشت روانی به توان فرآیند جانشین سازی و فرهنگ سازی را ادامه داد.تاکید و برجسته نمودن نهادهای مدنی مانندحقوق شهروندی ،احترام متقابل ،ترویج نوعدوستی و همیاری ومنافع جمعی از طریق آموزشهای رسمی وغیر رسمی روند فرهنگ سازی شکل و جهت داد .بامید آنروز
یکی از دوستا ن حاضر در جلسه با معیار پیشنهادی دکتر ایزدی برای پالایش فرهنگمان مخالفت کرده وتبعیضاتی را که بنظر ایشان به زنان میشود برشمرد .
خانم پوراقبال معتقد بود که معیاری مطلق و نهائی در نشخیص حقیقت وجود ندارد وحرف آخر را نمیتوان پیش کسی پیدا کرد .
دوست دیگری با اشاره به حمله اعراب به ایران وپذیرش آنچه که پیش آمد از طرف ما ،معتقد بود آن موقع با شمشیر آمدند وحالادیگران با علم .ما بایدخود اساس فرهنگمان را اصلاح کنیم .
آقای خدامی اشاره به جوامع ژاپن و آلمان کرد که توسط مهاجمین سرکوب شدندولی دوباره رشد کرده و فرهنگ خود را شکوفا کردندوپیشنهاد کردانرژی خودمان راخیلی در مورد تاریخ ،که قابل اعتماد هم نیست ،صرف نکنیم.وی ضمن ارائه لیستی از نکات مثبت و منفی فرهنگمان(بمنظورتوجه به رفتار روزمره و فکر فرهنگ سازی و جانشین سازی از طریق آموزش همگانی و غیر رسمی ) درخواست کرد که موارد دیگر را به آن بیفزائیم : نکات مثبت فرهنگ ما :
تنوع قومی (زبان ومعماری ) _ موسیقی محلی _ادبیات _
نکات منفی فرهنگ ما : پیشداوری . تبعیض . دروغگوئی .رفتار هیجانی . عدم رعایت حقوق فردی و اجتماعی .قضاوت نادرست .قانون همه یا هیچ .رقابت ناسالم(چشم و همچشمی )کم شدن اعتماد (بدبینی ).فرهنگ سوگواری .زندگی در گذشته و نگران آینده .عدم وجود گفتگو .عدم همنوائی اجتماعی .عدم استقلال و آزادی فردی .
خانم حبیبی درک و استفاده از شعر در گفتگوهایمان وخانم پور اقبال لذت بردن ازدور هم بودن و گرمی رفتارمان در جمعهای دوستاه وفامیلی را به نکات مثبت اضافه کردند .
یکی از دوستان :فرهنگ معنوی ما بسیار غنی و مثبت است .غربیها بعد از اینهمه پیشرفت نیاز به معنویات و عرفان را دریافتند ،در حالیکه ما قرنهاست به آن دست یافنه ایم .
دوستی از میان حاضران :در بررسی آسیب شناختی فرهنگ حاکم بر جامعه ایرانی متاسفانه به دروغ گفتن بعنوان یک آسیب مهم اجتماعی با دامنه های بسیار وسیع میتوان اشاره کرد .چاپلوسی و تملق ،رشوه دادن وگرفتن ،کم کاری در محیط کار ،همه از اشکال مختلف دروغ گفتن است که در رفتارهای میان فردی و اجتماعی خود را نشان میدهد .باز هم با تاسف فراوان باید گفت که حتی پایه های برخی از روابط میان همسران بر دروغ ونفرت بجای عشق و محبت گذاشته شده است و اینهمه فرد و جامعه را بسوئی میبرد که دروغ گفتن بعنوان پدیده ای عادی در رفتارهای فردی و اجتماعی خود را نشان میدهد بدون آنکه به نتایج مشکل آفرین وفاجعه آمیز آن توجه شود .
خانم حبیبی پنهان کاریهای معمول در بین ما و دوست دیگری تعارفات مبالغه آمیزمان را هم از موارد دروغ دانستند .
دوست دیگری کم ظرفیتی شنونده را در پذیرش حق و راستی از دلایل دروغ گفتن ما دانسته و گفتند که با عکس العمل تند و بد کسی مواجه شده اند که خودش با اصرار از این دوست ما خواسته بود که حقیقت را بگوید !
یکی از دوستان میپرسید که سیستم و فرد چقدر در هم تاثیر میگذارند و کدام قویتر است ؟
دیگری معتقد بود که فرهنگ و جامعه است که ما را میسازد ، وقتی بزرگان ما میگویند (دروغ مصلحت آمیز به از راست فتنه انگیز است )چه پیش میاید ؟
آن دیگری گفت :همه ما این سخن سعدی راکه گفتید از حفظ هستیم و از آن استفاده وسوء استفاده میکنیم ولی کمتر کسی از ما این سخن سعدی را میداند که :
گر راست بگوئی و در بند بمانی به زآنکه دروغت دهد از بند رهائی
سخنهای بسیار گفته شده ،ولی این ما هستیم که (انتخاب ) میکنیم وبیائید فرافکنی نکرده وخود را مسئول انتخابها و رفتارمان بدانیم .
دوستی که در این جلسه شرکت کرده بود، شرکت در این جلسات را بی فایده دانسته !وباور داشت که دولتها با وسایل ارتباط جمعی که در اختیار دارند از ما هر چه میخواهند میسازند واین گردهم آئیها و چاره جوئیها بی فایده است تا وقتی که دولتها راعوض کنیم .
آقای خدامی: کسی در بچگی گفت میخواهم دنیا را عوض کنم .بزرگتر که شد گفت دنیا خیلی بزرگه میخواهم کشورم را عوض کنم .چند سال بعد گفت میخواهم شهرم را عوض کنم وبعد به عوض کردن محله وبعد خانواده اش فکر کرد ولی د یر شده وکهنسال شده بود وگفت اگر ازاول خودم را عوض کرده بودم هم موفق میشدم وهم به پله های بعدی میرسیدم.
در ابتدای جلسه پرسشنامه ای بین حاضران پخش شد که بدان پاسخ دادند ،
سوالات و آمار استخراج شده از پاسخها بدین قرارند :
1_فرهنگ در شکل گیری شخصیت انسان های یک جامعه و سلامت روانی آنها
الف _تاثیر بسزائی دارد . 87%
ب_تاحدودی تاثیر دارد . 13 %
ج_هیچگونه نقشی ندارد. 0 %
2_در ساختار فرهنگ ایرانی
الف _نکات مثبت بیشتر از نکات منفی وجود دارد . 32%
ب _نکات منفی بیشتر از نکات مثبت وجود دارد . 36%
ج_نکات منفی و مثبت به یکسان وجود دارد . 32%
3_ارزشها و سنت های ما آزادی اجتماعی و فردی را
الف _تقویت مینماید . 36%
ب_تقویت نمی نماید . 28%
ج_به میزان کمی ارج می نهد . 36 %
4_هویت اجتماعی ما تابعی از فرهنگ ما
الف _می باشد . 82%
ب_نمی باشد. 0%
ج_تاحدودی می باشد .18%
5_فرهنگ ایرانی شادی بخش و نشاط آفرین
الف _می باشد . 82%
ب_نمی باشد . 0%
ج_تا حدودی می باشد . 18%
6_فرهنگ کنونی ما
الف _نیاز مبرم به تغییرات اساسی دارد . 82 %
ب_نیازی به دادن تغییرات ندارد . 0%
ج_فقط تا حدود کمی نیاز به تغییر دارد . 18%
7_تغییرات و اصلاحات فرهنگی
الف _از درون افراد جامعه شروع میشود . 68%
ب_باید از جامعه شروع و به افراد ختم شود .32%
ج_خود بخود انجام میشود . 0%